محمد تقي جعفري
256
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
از اين مطلب گرفت ، اينست كه بيمارى و سلامت وضع يك محيط و اجتماع مىتواند در بوجود آوردن سؤالات مخصوص به خود مؤثّر بوده باشد . در آن هنگام كه محيط بر مبناى اصل لذّت ساخته شده و اصول جاريه در جوّ مجتمع مستند به اصل « هر چه لذّت بيشتر ، زندگى بهتر » بوده باشد ، قطعى است كه عمدهء مسائل بر محور لذّت خواهد گشت و در نتيجه سؤالات مطروحه مربوط بمسائل همين محور خواهد بود . همچنين اگر وضع محيط براى سودجوئى پىريزى شده باشد و اصول جاريه در جوّ مجتمع به « اصالت منفعت » مستند باشد ، قطعى است كه عمدهء مسائل بر محور اصالت منفعت خواهد گشت و طبيعتا سؤالات مطروحه مناسب با همان مسائل خواهد بود . در اين گونه محيطها و جوامع پاسخ سؤالات مطروحه بطورى كه مقبول تلقّى شود بايد بمقتضاى همان پديدهء حاكم بر جوّ محيط و مجتمع ( مثلا لذّت يا سود پرستى ) اراءه شود ، و در غير اين صورت ، يعنى اگر پاسخگو انسانى باشد كه از بيمارى جوّ چنان محيط و مجتمع آگاه بوده و شرافت انسانيش وجدان او را تحريك كند و بخواهد پوچى سؤالات را به جهت تباهى مسائل پذيرفته شده در لذّت محورى يا سود محورى طرح كند ، از ديدگاه تودهء چشمگير مردم ، جاهل و مردود شمرده خواهد شد . ولى يكى از الطاف عاليهء الهى در بارهء انسانها اين بوده است كه بمقتضاى : و لكلّ قوم هاد . ( براى هر قومى هدايت كننده اى وجود دارد . ) همواره مسائل عالى انسانيّت را در درون گروهى از مردم اگر چه در اقليّت اسفناكى هم بوده باشند ، حتّى اگر چه بوسيله يك فرد هم بوده باشد ، تحريك نموده و علامت سؤال را بطور رسمى يا غير رسمى ، مستقيم يا غير مستقيم در مقابل چشمان مردم آگاه قرار مىدهد . اگر اين لطف بزرگ خداوندى نبود ، معلوم نيست كه امروزه سرنوشت بشرى با حاكميّت تفكَّرات اپيكور و اپيكوريان و ماكياولى و ماكياوليان و هابس و هابسيان و چنگيز و چنگيزيان چه مىشد و بكجا مىانجاميد داستان بسيار لطيف و آموزندهء بازى دلقك با امير ترمد را به ياد بياوريم كه چگونه دلقك نتوانست حقّ گوئى خود را خاموش كند و بالاخره در زير نمد و لحاف « شه شه » مىگفت -